مشکلاتتان را شکلات کنید

در روستایی جوانی زندگی می کرد که جمشید نام داشت. او هر روز برای کندن هیزم به صحرا می رفت. یک شب که وی از صحرا به خانه باز می گشت متوجه شد حیوانی در تعقیب او می باشد. او به راهش ادامه داد اما ناگهان حس کرد حیوان قصد حمله به او را دارد. او با حیوان درگیر شد و پس از یک نبرد سخت توانست حیوان را از پای در بیاورد. او از این شکار خود خوشحال شد و برای آنکه بتواند از پوست حیوان استفاده کند او را بر دوش گرفت و به روستا بازگشت. هنگامی که به روستا رسید یکی از اهالی روستا به هنگام دیدن جمشید به وی گفت جمشید این حیوان را از کجا آورده ای. جمشید هم فورا پاسخ داد خودم شکار کردم. به ناگاه آن فرد رو به جمشید کرد و گفت یعنی این ببر را خودت شکار کرده ای. ناگهان جمشید بیچاره از شنیدن این حرف رنگش تغییر کرد و از هوش رفت.

سپس اهالی روستا به دور او جمع شدند و پس از بهوش آمدن جمشید از او پرسدند چه شد جمشید چرا از هوش رفتی؟

جمشید گفت من فکر کردم حیوانی که به من حمله کرد روباه بود نه ببر

جمشید بیچاره گمان می کرد که یک روباه به او حمله کرده و اگر میدانست که آن یک ببر است همان اول غش می کرد و خوراک ببر می شد. پس این را باید دانست که ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽ‌ﺁﻭﺭد. گاهی مشکلات تنها اسمشان بزرگ است اما زمانی که با آن ها می جنگید متوجه می شوید چقدر آن ها کوچک بودند.

منبع:http://persiane.ir/Chocolate-your-problems.html

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *